تصویر 1497 - مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت می‌کرد گفتش  مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم
نشانی در گنجور
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت می‌کرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم
قصه
شخصی با دیگری مشورت می‌کرد تا از مشکلات و تردیدهایش رهایی یابد. آن فرد به او گفت: "از من دوری کن و با دیگری مشورت کن، زیرا من دشمن تو هستم". او توضیح داد که مشورت با دشمنان فایده‌ای ندارد و بهتر است که با دوستان مشورت کرد، زیرا دوست همیشه خیرخواه است. دشمن ممکن است به خاطر دشمنی‌اش حتی در مشورت نیز دست به نیرنگ زند و راهنمایی غلط کند. بنابراین توصیه کرد که با دوستان نزدیک و مهربان مشورت کند و همسایگی با افراد خوب و دوستان مطمئن بهتر است. در پایان، شخص از بوالحسن که یکی از دشمنان قدیمی‌اش بود، درخواست مشورت کرد و او می‌گفت که می‌داند عقل بوالحسن اجازه نمی‌دهد که دشمنی در مشورت بر عقل و منطق پیشی گیرد. عقل به عنوان یک قاضی عادل در مواجهه با خودسازی و دشمنی، عمل می‌کند و نقش مهمی در هدایت انسان به سوی راه درست دارد. همچنین، مسلمانان حکمت را بمانند شحنه‌ای می‌دانستند که دزد را از خرابکاری و هرج و مرج باز می‌دارد و در جامعه آن را به عنوان یک ابزار محکم دفاعی می‌شناسند.
متن اولیه
مشورت می کرد شخصی با کسی کز تردد وا رهد وز محبسی گفت ای خوش نام غیر من بجو ماجرای مشورت با او بگو من عدوم مر ترا با من مپیچ نبود از رای عدو پیروز هیچ رو کسی جو که ترا او هست دوست دوست بهر دوست لاشک خیرجوست من عدوم چاره نبود کز منی کژ روم با تو نمایم دشمنی حارسی از گرگ جستن شرط نیست جستن از غیر محل ناجستنیست من ترا بی هیچ شکی دشمنم من ترا کی ره نمایم ره زنم هر که باشد همنشین دوستان هست در گلخن میان بوستان هر که با دشمن نشیند در زمن هست او در بوستان در گولخن دوست را مازار از ما و منت تا نگردد دوست خصم و دشمنت خیر کن با خلق بهر ایزدت یا برای راحت جان خودت تا هماره دوست بینی در نظر در دلت ناید ز کین ناخوش صور چونک کردی دشمنی پرهیز کن مشورت با یار مهرانگیز کن گفت می دانم ترا ای بوالحسن که توی دیرینه دشمن دار من لیک مرد عاقلی و معنوی عقل تو نگذاردت که کژ روی طبع خواهد تا کشد از خصم کین عقل بر نفس است بند آهنین آید و منعش کند وا داردش عقل چون شحنه ست در نیک و بدش عقل ایمانی چو شحنه عادلست پاسبان و حاکم شهر دلست هم چو گربه باشد او بیدارهوش دزد در سوراخ ماند هم چو موش در هر آنجا که برآرد موش دست نیست گربه یا که نقش گربه است گربه چه شیر شیرافکن بود عقل ایمانی که اندر تن بود غره او حاکم درندگان نعره او مانع چرندگان شهر پر دزدست و پر جامه کنی خواه شحنه باش گو و خواه نی
AI Prompt
Create a photorealistic image depicting a Persian miniature style scene where two individuals are engaged in a deep conversation. One person, clearly seeking advice, is depicted as troubled and introspective. The second individual, who reveals themselves as an enemy, is shown with a subtle and wise expression, advising the first to be wary of enemies and to seek counsel from friends instead. The background features traditional Persian architecture and lush gardens, with vibrant colors typical of Persian miniatures. The image should convey a sense of wisdom, culture, and the importance of seeking guidance from trusted friends. Include intricate patterns and details, reflecting the artistry of Persian miniatures, to represent the elegance and depth of the narrative.