پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۶ - جان و تن
قصه
کودکی قبایی سرخ داشت و از داشتن آن بسیار خوشحال بود. او آن را مانند جانش مراقبت میکرد و قبا را ارزشمندتر از شیرینی میدانست. همواره آن را تمیز نگه میداشت و مراقب بود که کسی به آن صدمه نرساند. کودک هر گاه قبا لک دار میشد، اشک میریخت و حتی اگر رشتهای از آستین قبایش بیرون میزد، به سوی مادرش میرفت تا آن را تعمیر کند.
وقتی که برای بازی به دشت میرفت، دوستانش که از قبای سرخ ش جذب شده بودند، میخواستند که آن را قرض بگیرند. در تمام جمع آنها قبای کودک بیشتر از همه توجهها را جلب میکرد و بچهها آرزو داشتند که آن را داشته باشند.
یک روز، زمانی که کودک در حال بازی بود، از تپهای سرنگون شد و لباسش از خار پاره شد و سرش به سنگ خورد. او با دیدن پارگیهای قبا شروع به گریه کرد و بیشتر برای قبا اشک ریخت تا زخمهای سرش.
این داستان نشان میدهد چقدر کودک به چیزهای سطحی و ظاهری توجه داشت و ارزش جان را کمتر از ظاهر میدانست.
متن اولیه
کودکی در بر قبایی سرخ داشت
روزگاری زان خوشی خوش میگذاشت
همچو جان نیکو نگه میداشتش
بهتر از لوزینه می پنداشتش
هم ضیاع و هم عقارش می شمرد
هر زمان گرد و غبارش می سترد
از نظر باز حسودش می نهفت
سرخی اش میدید و چون گل میشکفت
گر بدامانش سرشکی میچکید
طفل خرد آن اشک روشن میمکید
گر نخی از آستینش میشکافت
بهر چاره سوی مادر میشتافت
نوبت بازی بصحرا و بدشت
سرگران از پیش طفلان میگذشت
فتنه افکند آن قبا اندر میان
عاریت میخواستندش کودکان
جمله دلها ماند پیش او گرو
دوست میدارند طفلان رخت نو
وقت رفتن پیشوای راه بود
روز مهمانی و بازی شاه بود
کودکی از باغ می آورد به
که بیا یک لحظه با من سوی ده
دیگری آهسته نزدش می نشست
تا زند بر آن قبای سرخ دست
روزی آن رهپوی صافی اندرون
وقت بازی شد ز تلی واژگون
جامه اش از خار و سر از سنگ خست
این یکی یکسر درید آن یک شکست
طفل مسکین بی خبر از سر که چیست
پارگیهای قبا دید و گریست
از سرش گرچه بسی خوناب ریخت
او برای جامه از چشم آب ریخت
گر بچشم دل ببینیم ای رفیق
همچو آن طفلیم ما در این طریق
جامه رنگین ما آز و هوی است
هر چه بر ما میرسد از آز ماست
در هوس افزون و در عقل اندکیم
سالها داریم اما کودکیم
جان رها کردیم و در فکر تنیم
تن بمرد و در غم پیراهنیم
AI Prompt
Create a DALL-E prompt for a photorealistic image in Persian miniature style depicting a young child with a radiant red coat, smiling joyfully as they lovingly care for it. The scenery is a beautiful meadow where the child plays, with friends admiring the striking red coat from afar, drawn to its vibrant color. Highlight the child's meticulous care for the garment, keeping it spotless and well-maintained. Capture a poignant moment when the child's coat is torn and they are teary-eyed, indicating their deep attachment to the coat, amidst a backdrop of rolling hills and playful children. Emphasize the contrast between the child's attention to the coat and the physical injuries they overlook, showcasing the child's focus on material possessions.