تصویر 3239 - عطار » خسرونامه » بخش ۴۲ - در صفت بربط
نشانی در گنجور
عطار » خسرونامه » بخش ۴۲ - در صفت بربط
قصه
یکی از داستان‌های نقل شده در این بخش، شرح ماجرای بربط است. در این داستان، بربط به‌طور شاعرانه توصیف می‌شود. زبانی بسته یا ناتوان ذکر شده که به واسطه‌ی بربط گویایی پیدا می‌کند. در ادامه، بربط به صورت موجودی توصیف می‌شود که نیمی از آن فربه و نیمی از آن لاغر است و با ضربه‌های نواختن بر رگ‌هایش نغمه‌ای خوش برمی‌خیزد. در داستان دیگری، پادشاه پس از جشن و شش ماه باده‌نوشی در کنار گلی، تصمیم دارد گل را از پدرش با احترام بخواهد تا جوانی و عشقشان به کمال برسد. همچنین در این متن، چندین بار به توصیف شاعر، سخن و توانایی وی در صنعت شعر و سخنوری اشاره شده و به توانمندی‌ها و هنرهای او در خلق معناها و شعرها پرداخته شده است.
متن اولیه
بتی خوشبوی همچون مشک بویا زبان در بستهیی را کرده گویا شکسته بستهیی دو دست بر سر بیکسو فربه و یک سوی لاغر رگش از نیش آوازی نکوداشت برگ در استخوان گیسوی او داشت چو از زخمه رگش زاری گرفتی چو زخمه دل نگونساری گرفتی بشادی دایهیی در بر کشیدش ولی چون راه زد پی برکشیدش خروشان گشت طفل رنج دیده که بخروشد بسی پی برکشیده همی بر پهلویش زد دایه ناگاه که او پهلوتهی میکرد از راه نبودی در رگش خون از نزاری ولیکن جوی خون راندی بزاری بهر دم دایه زخمش بیش میزد بزخمه در رگ او نیش میزد بمالش برد از گوشش گرانی رگی در گوش داشت از مهربانی اگر یک ناله بودی بیحسابش فتادی هم ازان پرده حجابش حسابی ناگزیر راه بودش ادب از دایه دلخواه بودش بنوک خار لب میدوخت او را حساب انگشت میآموخت او را اگرچه بر طریق خویش میبود اسیر گوشمال و نیش میبود ز درد زخم نیش آن طفل مضطر ببسته بود ساعد را سراسر چو شاه از جشن کردن بازپرداخت بعشرت با گل دمساز پرداخت گل و خسرو بهم چون مهر با ماه بشادی باده نوشیدند شش ماه جوانی بود و عشق و کامرانی چه خوشتر باشد از عشق و جوانی بهم بودند دلخوش روزگاری ولیکن در میان نارفته کاری در آن بودند تا خسرو بصد ناز بخواهد از پدر گل را باعزاز کنون بنگر کزین دهر پریشان کجا خواهد رسیدن حال ایشان تو حاضر باش تا من رازگویم چو شکر قصه گل بازگویم زهی عطار کز فضل الهی بحمدلله تو داری پادشاهی تویی اعجوبه دوران سخن را تو دادی از معانی جان سخن را زهی صنعتگری احسنت احسنت زهی در پروری احسنت احسنت شکن بین در سر زلف سخنها زهی شیرین سخنها و شکنها چو دستم داد بسیاری صنیعت بفریاد آمد از دستم طبیعت منم امروز در ملک سخن شاه بهرمویی نموده در سخن راه عروض آموز کژ طبعان صریرم ترازوی سخن سنجان ضمیرم ضمیرم در جنان زیبا زند جوش که حوران مینهندش دربناگوش ضمیر من خلیل آسا از آنست که هم ز انگشت خود شیرم روانست معانی ضمیرم را عدد نیست مرا این بس که از خلقم مدد نیست نه غایت می درآید در معانی نه نقصان میپذیرد این روانی مراحق داد در معنی هدایت ازین معنیست معنی بی نهایت
AI Prompt
Create a DALL-E prompt for a photorealistic image in the style of a Persian miniature illustrating a poetic story. The scene includes two main elements: 1. An exquisitely crafted barbat (Persian lute), artistically designed, symbolizing a transformation from silence to eloquence. The instrument is depicted as a mystical creature, half plump and half slender, with harmonious music emanating from its strings. 2. A royal setting featuring a king in a celebratory atmosphere after six months of revelry. The king is depicted next to a vibrant flower, contemplating to seek the flower's hand from her father to perfect their youth and love. The image should also subtly highlight the presence of a gifted poet in the background, symbolizing the power of words and creativity in shaping these lyrical narratives. Incorporate intricate details and rich colors typical of traditional Persian miniature art.