عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۵۳
قصه
شمعی آمد و گفت که از آتش سوزان، کم و کاست پیدا کردهام و سوختهام. ناگهان آتش بر سر شمع نشست و به نظر میآمد که گویی دل شمع از او جدا شده است.
متن اولیه
شمع آمد و گفت داد من باید خواست
کز آتش سوزنده بماندم کم و کاست
تا در سر من نشست ناگه آتش
گویی تو که دل بود که از من برخاست
AI Prompt
Create a photorealistic image in the style of a Persian miniature. The scene depicts a candle speaking, explaining that it has found a flaw in the scorching fire and has been burned. Suddenly, the fire settles on top of the candle, and it appears as if the heart of the candle has parted from it. The image should capture the intricate details and vibrant colors typical of Persian miniature art, with an atmospheric and emotional focus on the interaction between the candle and the fire.