تصویر 6930 - ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۶۲ - معلم و شاگرد
نشانی در گنجور
ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۶۲ - معلم و شاگرد
قصه
در یک روز، ادیبی مشهور که به سخنوری زبانزد بود، معلم کودکی شد. او به دلیل لهجه‌اش، حرف «لام» را به صورت «نون» تلفظ می‌کرد. این کودک خردسال برای یادگیری نزد او می‌رفت. یک روز، معلم که در حال آموزش بود و به دلیل عادت زبانش، به اشتباه به کودک «انف» به جای الف آموخت. کودک هم طبق یاد گرفتن معلم، «الف» را «انف» خواند و معلم از دست او عصبانی شد و گوشش را کشید. کودک بی‌چاره که نمی‌دانست چرا معلم از دست او خشمگین است، روش اشتباه را ادامه داد و هر بار از معلم، سیلی می‌خورد. شب که به خانه بازگشت، پدرش از او پرسید که امروز چه چیزی یاد گرفته‌است. کودک همانگونه که معلم به او آموخته بود «الف» را به جای «انف» خواند. پدر با تعجب از او خواست دوباره الف را به درستی بخواند و کودک با تلفظ درست آن موفق شد. پدر با او صحبت کرد و الف را درست به او یاد داد و کودک از آن پس الف را صحیح خواند و اشکالات معلم را تکرار نکرد. داستان تأکید می‌کند که تأثیر مثبت هنایی تعلیم به شرطی است که خود معلم نیز راه درست را پیش گیرد و دیگران‌ را به بیراهه نکشد.
متن اولیه
ادیبی زبان در طلاقت زبون همی لام را خواند پیوسته نون نوآموزی او را به چنگ اوفتاد معلم به درسش زبان برگشاد بدان کودک خرد جای الف کنف یاد داد آن ادیب خرف به ناچار الف را انف خواند خرد معلم برآشفت وگوشی فشرد بدو گفت انف چیست می خوان انف فروخواند کودک به فرمان انف دگر باره آشفت استاد پیر بزد بانگ برکودک ناگزیر نوآموز روزی ببود اندر آن انف خوان و گریان و سیلی خوران شبانگه پدر درکنارش نشاند که امروز پور گرامی چه خواند به شب همچنان کودک دلفروز الف را انف خواند مانند روز پدرگفت انف چیست جان پدر الف گفت باید بسان پدر چو بشنیدکودک الف را درست الف را الف خواندچالاک و چست چسان از انف می شود منصرف که نشنیده جز فا و نون الف تو خود فا و لام و الف راست گوی پس از دیگران گفته راست جوی تو بر نیکویی پشت پا می زنی پس آنگه به نیکی صلا می زنی تو بد را نخستین ز خود دورکن سپس دیگران را ز بد دورکن تب آلوده درمان تب چون کند رطب خورده منع رطب چون کند چو حاکم کند می شبانگاه نوش نبندد به حکمش دکان می فروش کسان بهره یابند از آثار خویش که خود کار بندند گفتار خوبش اگر گفته نغز است و دل نغز نه بلوطی بود کاندر آن مغز نه و گر دل درست است و گفتار سست از آن گفته یک دل نگردد درست
AI Prompt
Artistic interpretation of a Persian miniature scene: Capture a classroom setting where a famous and eloquent scholar, dressed in traditional Persian attire, is teaching a young child. The focus is on the scholar's habit of incorrectly pronouncing the letter 'L' as 'N', causing confusion for the child. The background is ornately detailed with rich Persian architectural elements like intricate tile work and calligraphy. The child appears perplexed, repeating 'Anf' while pointing at the letter 'Alif'. The scholar, in mid-action, shows a mix of frustration and realization, set against the vibrant and colorful backdrop typical of Persian miniatures. The atmosphere is both whimsical and educational, emphasizing the importance of correct teaching methods in a culturally rich environment.