تصویر 7978 - فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۵
نشانی در گنجور
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۵
قصه
جدا شد یار روحانی از کنارم و اکنون به دوری جسمانی مبتلا شدم. یار رفت و حسرتش در دلم باقی ماند و من در اندیشه و گفتگوی پنهانی خود با او گرفتار شدم. روشنی چشمم رفت و دنیایم تیره شد و از شدت آشفتگی، دیگر توان تشخیص شب و روز را ندارم. امید دارم که روزی باز خدمت او برسم و با دیدن رخسارش نوری تازه در چشمانم بیابد. شاید بار دیگر بتوانم دیدار میمونش را تجربه کنم و وصالی میان ما برقرار شود. امیدوارم که به نوشته‌های مشک‌آگینش نظری بیفکنم و چشمانم را با آن روشن کنم؛ و با خواندن سخنانش جشن بگیرم. وصال را فرابخوان که زندگی دوباره آغاز شود و دوری را از خود دور کن که ملال‌هائی به همراه دارد. تا زمانی که نفسی در این دنیا دارم، به وصالی نویدبخش امیدوارم، چرا که به زودی از این سرای فانی سفر کنم.
متن اولیه
جدا شد از بر من آن انسی روحانی شدم اسیر بلای فراق جسمانی برفت یار و از او ماند حسرتی در دل من و خیال وی و گفتگوی پنهانی برفت روشنی چشم و شد جهان تیره نه شب شناسم و نه روز از پریشانی بود که بار دگر خدمتش شود روزی کنم بطلعت او باز دیده نورانی شود که باز به بینم لقای میمونش وصال او بمن و من بوصلش ارزانی بود بنامه مشگین اوفتد نظرم کشم بدیده از آن سرمه سلیمانی بدیدن خط او دیده ام شود روشن بخواندن سخنانش کنم گل افشانی بیا وصال که تا زندگی ز سر گیرم برو فراق ببر از برم گران جانی ز فیض تا نفسی هست مژده وصلی که عن قریب رود زین سراچه فانی
AI Prompt
Create a DALL-E prompt to illustrate this story using a photorealistic image in the Persian miniature style: The spiritual beloved has parted from my side, and now I am afflicted with physical separation. My beloved is gone, leaving a longing in my heart, and I am ensnared in silent conversation and contemplation with him. The light of my eyes has faded, my world has darkened, and in my turmoil, I can no longer distinguish between night and day. I hope that one day I may once again serve him and catch the fresh light in my eyes upon seeing his visage. Perhaps I will experience the joyous reunion and connection between us anew. I hope to cast my gaze upon his writings, scented with musk, and brighten my eyes with them; and celebrate by reading his words. Call forth reunion to let new life begin, and cast away separation, which brings sorrows. As long as I have breath in this world, I remain hopeful of a promising reunion, for soon, I will journey from this mortal abode.